تبليغاتX
خش خش حضور
عکاسی
 اعترافات

«يك: دوستان فراموش كرده‌اند تا چند روز پيش در نزديك‌ترين روزنامه به دولت ( و.ا )مشغول قلم‌زني بوده‌اند تا اينكه اخراج شدند... دو: اگر قرار باشد هر كداممان جيره‌مان قطع شود بياييم و داد و قال راه بياندازيم ، قطع شدنش را سر اشخاص ديگر بزنيم كه نمي‌شود. همه‌مان به نوعي جيره‌خواريم... سه: يك طرفه قضاوت نكردن و تهمت زدن نيز از آيات خداوند متعال است. چهار: در ضمن شما حواست به اين يكي كارت باشد كه به خاطر سهل‌انگاري دوباره از دستش ندهي ... حواست به اين و آن نباشد. كار خوبي نيست. پنج: به اميد روزي كه جيره‌هايمان نزد خداوند قطع نشود.»

درباره مطلب قبلي، برايم اين‌طور كامنت گذاشته. حق با اوست و من اين‌قدر شجاع هستم كه به اشتباهاتم اعتراف كنم.

اعتراف مي‌كنم كه براي روزنامه دولتي كار كردم. قبلا هم اعتراف كردم. نخوانده بوديد؟ اعتراف مي‌كنم كه به‌خاطر معرفي يك كتاب از يك نويسنده ترك، از روزنامه دولتي اخراج شدم. (قبلا هم گفتم، وقتي اوضاع مطبوعات اين‌شكلي است، اخراج معني ندارد) اعتراف مي‌كنم كه فكر مي‌كردم مي‌توانم در روزنامه‌اي كار كنم كه با احساس من، اعتقادهاي من و آن‌چه «اخلاق» مي‌نامش، مغاير است. اما اشتباه كردم. در اين شرايط فكر مي‌كنم كه نبايد اين‌طور باشد. فكرم را به كسي تحميل نمي‌كنم.

اعتراف مي‌كنم كه  من هم تندرو مي‌شوم درست مثل همه اين‌هايي كه در خيابان‌ها مردم را مي‌زنند. اعتراف مي‌كنم كه اشتباه مي‌كنم مثل همه آدم‌ها. هيچ‌وقت نگفتم معصومم. گفتم؟

اعتراف مي‌كنم كه نفسم از جاي گرم بلند مي‌شود گاهي. اين روزها زياد بهش فكر مي‌كنم. به ا‌ين‌كه من يك زنم و به‌خاطر اين زن بودن، مجبور نيستم كار كنم. (كاش مي‌شد كار نكنم، توي خانه كباب‌ديگي بپزم و دوازده تا بچه بزرگ كنم و جوراب‌هاي بوگندوي شوهرم را بشويم. عق!) به‌خاطر اين زن بودن مورد حمايت پدرم هستم و اگر نبود، مورد حمايت شوهر. اعتراف مي‌كنم كه خوشبخت‌تر از آنم كه دستم جلو يك مرد دراز شود، چون مادرم هست و من كه عمرا از بابا كمك نمي‌خواهم، از مامان (اگرچه خيلي سختم است، از يك معلم بازنشسته به من روا نيست) ولي مي‌توانم كمك بخواهم.

اعتراف مي‌كنم كه مردهاي همكار را فراموش كردم و خيلي‌هاي ديگر را. مردها نه زايمان دارند نه ... نه ... اما به جرم مرد بودن، مجبورند به روي پاي خود ايستادن، به حمايت از زن و بچه، حمايت از خواهر و مادر. و من كه تندم و رك، فراموش كردم.

اعتراف مي‌كنم كه من هم يك ترسو هستم. اعتراف مي‌كنم كه از وقتي هلم دادند در هيچ راه‌پيمايي شركت نكردم. هنوز موقع عبور خودرو از روي دست‌اندازها و سرعت‌گيرها درد دارم. اما اعتراف مي‌كنم كه مي‌توانستم سهم بيشتري داشته باشم.

اعتراف مي‌كنم كه فراموش كردم ما همه جيره‌خوريم. راست گفتي، دوست من! من تند رفتم.

پ.ن: مخاطب گرامي، قرار بود اين‌جا فقط عكس بگذارم، نه اين‌كه حرف بزنم. به‌خاطر حرافي‌ام ببخشيد.

|+| نوشته شده توسط الهام در دوشنبه هشتم تیر 1388  |
 به جاي عكس

«نون والقلم و مايسطرون»

وقتي داري مي‌نويسي، وقتي داري براي عكس‌هايي كه گرفتي، تيتر مي‌زني، شرح عكس مي‌زني، اين آیه را به ياد داشته باش. كه اين روزها زياد مي‌بينم حواست به واژه‌هايي كه انتخاب مي‌كني نيست. حواست نيست؟ يا جيره‌خوري روزنامه دولتي همه آزادگي‌ات را به باد داده؟ از ترسوها اعلام برائت كردي، اما خودت؟!

«نون والقلم و مايسطرون»

پ.ن۱: جايي معرفي كنيد براي آپلود عكس. تن به خطر ندادم به خاطر نمايش خانگي عكس‌هاي حماسه مردم...

پ.ن۲: مراقب باشيم از سادگي‌مان در نوشتن و عكاسي، سوء استفاده نكنند. به‌راحتي مي‌شود يك مهره اطلاعاتي شد...

 

|+| نوشته شده توسط الهام در شنبه سی ام خرداد 1388  |
 دختر كوير

il2grivp364aw0k6z9yx.jpg

|+| نوشته شده توسط الهام در شنبه شانزدهم خرداد 1388  |
 دست‌ها

39kyb6pfd9weml5w5a9l.jpg

جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸/

دريغ است ايران كه ويران شود...

|+| نوشته شده توسط الهام در یکشنبه دهم خرداد 1388  |
 گل اشك

oaixocu2sks7o3pdyokp.jpg

جمعه اول خرداد ۱۳۸۸/ خوانسار


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط الهام در شنبه دوم خرداد 1388  |
 كودكانه

40cp11h95w470ku7sxix.jpg

دوسالانه مجسمه‌سازي/ موزه هنرهاي معاصر/ دي ۱۳۸۶

|+| نوشته شده توسط الهام در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388  |
 پروانه‌ها هم سقوط مي‌كنند

zdwvzutf53lltr7up685.jpg

جاده قمصر/ ۱۳۸۶

|+| نوشته شده توسط الهام در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 مهرباني

tybebxvbpy29580mbhc.jpg

پ.ن۱: اين حلزون كوچولو، يادگار يه پسر نوجوون خيلي خيلي دوست‌داشتنيه. خواب ديدم شكسته، تصميم گرفتم براي هميشه حفظش كنم...

پ.ن۲: هميشه باهامه، توي جامدادي‌ام نگهش مي‌دارم.

|+| نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 ؟؟؟

941927f6xoukfgj0b8.jpg

۲۸ فروردين ۱۳۸۸/درخت ۱۰۰۰ ساله در كرمان

پ.ن: هنوز نام مناسبي برايش پيدا نكردم.

|+| نوشته شده توسط الهام در شنبه بیست و نهم فروردین 1388  |
 ناز

۷ فروردين ۱۳۸۸/ طالقان

پ.ن:چهارشنبه 26 فروردين 1388/به علت فيلتر شدن سايت tinypic تا اطلاع ثانوي (پيدا كردن جايي براي آپلود عكس) از قرار دادن عكس در اين مكان معذورم.

|+| نوشته شده توسط الهام در شنبه پانزدهم فروردین 1388  |
 
 
بالا