تبليغاتX
خش خش حضور

+ نوشته شده توسط الهام صالح در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 18:52 |

دريای خزر گردم، خواهی تو اگر جونم.

+ نوشته شده توسط الهام صالح در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 18:15 |

-         چقدر حالم خوب است. دلم يک نيايش عاشقانه می خواهد با خدا. از آن دست نيايش هايی که " قبله ام يک گل سرخ، جانمازم چشمه، مهرم نور".

-         گل فروش شهرک، گلبرگ های پژمرده را با دقت يک گلفروش در شمالی ترين منطقه تهران، جدا می کند. انگشت هايش را دنبال می کنم. " مريم " ها عاشقم می کنند. " مريم " می خرم برای شادی گلفروش، شادی خودم و شادی همکارانم. " مريم " می خرم تا عطرش بپيچد توی دفتر و هر لحظه عاشق ترمان کند.

-         مانتوی رنگی رنگی پوشيده ام. يک مانتوی پر پولک که هم من را خوشحال کند، هم آنهايی را که مرا می بينند. مانتويم چند انگشت بالاتر از زانوست، اما دل هيچ مردی را نمی لرزاند، در اين شکی ندارم که اگر داشتم نمی پوشيدمش.

-         از زن اصرار که: " سوار شو! " از من اصرار که " سوار نميشم! " مرد، دخالت می کند: " جناب سروان مشکلی پيش اومده؟ " زن به هواداری می گويد: " نه! " سوار می شوم، می گويند: " رفتار با پليس را بلد نيستی. " نه داد زده ام، نه فحش داده ام. تعهد می گيرند و ولم می کنند. زن، می گويد: " مثل خواهرش هستم، که خرد شدن شخصيت من، خرد شدن شخصيت اوست. " مثل خواهرش هم باشم، فرقی به حالم نمی کند. شخصيتم خرد شده و غرورم شکسته.

-         ارشاد يعنی ترکيدن بغض يک دختر بيست و هشت و خرده ای ساله در خيابان.  ارشاد يعنی که متنفر شوم از همکاران مذهبی ام، از زن های چادری، از دوستانی که محاسن بلند دارند، يعنی نفرت از دعا، يعنی شک به عدالت خدا. نه! نه! نه! متنفر نمی شوم از دوستان مذهبی ام، از زن های چادری، از آن هايی که محاسن بلند دارند، شک نمی کنم به خدا، فقط، فقط بغضم می ترکد و تمام راه ميدان ولی عصر تا انقلاب را گريه می کنم فرت فرت.

-         دوست مذهبی ام در آغوشش می گيردم، نازم را می کشد، برايم نوشابه می آورد که قند خونم بالا برود. دردم با اين ها دوا نمی شود. تا شب بغض دارم. نمازم آغشته می شود به اشک. نمازم زمينی تر از هميشه است.

-         دوست خيلی خيلی مذهبی ام عروسی دعوت دارد. ساعت از چهار و نيم گذشته، تا همين حالا هم حسابی دير کرده. با اين حال همراهی ام می کند برای خريد مانتو. يک مانتوی چهار خانه طوسی می خرم با آستين هايی که مشکی است. شبيه دخترهای نوانخانه " جانگريت " شده ام. شک ندارم.

-         پانزده هزار تومان پياده می شوم نه به خاطر اين که دلبرتر بشوم، نه حتی به خاطر اين که مانتو نياز دارم. فقط به خاطر گشت ارشاد.

-         پانزده هزار تومان يعنی يک تابلوی پنجاه در هفتاد عکاسی، گيرم حدود هزار و پانصد تومان بيشتر، پانزده هزار تومان يعنی حق التحرير يک صفح، يک صفحه يعنی وقت مصاحبه بگير، يک ساعت مصاحبه کنی، يک ساعت تنظيم کنی، برای همين يک صفحه،عکس بگيری، عکس اديت کنی. پانزده هزار تومان يعنی قيمت جلد دو، سه و چهار " آن شرلی ". آخ!

پ.ن: لازم به تذکر نيست، خودم واقفم به اين که اينجا وبلاگ عکاسی است نه حرافی.

+ نوشته شده توسط الهام صالح در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 19:13 |

دانه های تک، در کنار هم گروه ساخته اند.

دانه هايی جا گرفته بر يک رشته نخ.

نخ؛ پيوند دهنده دانه ها.

دانه ها؛ رنگی، زرد، صورتی، آبی.

هر يک از دانه ها به نامی، به نام اعظم خداوند.

اسامی خداوند در کنار هم عاشقانه ای می سازد.

و نام اين عاشقانه؛ عاشقانه ای برای خدا.

+ نوشته شده توسط الهام صالح در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 9:36 |

افتتاحيه: شنبه اول تير، ساعت ۴ / تاريخ بازديد: از اول تا پنجم تير/ ساعت بازديد: ۴ تا ۷:۳۰

مکان: خيابان انقلاب، خيابان فخر رازی، نرسيده به لبافی نژاد، شماره ۱۳۶ ، نگارخانه آثار

با شما هستم. بله شما که داری نگاه می کنی، شما هم دعوتی.

+ نوشته شده توسط الهام صالح در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 19:44 |

دوسالانه مجسمه سازی/ ۱۳۸۶

+ نوشته شده توسط الهام صالح در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 18:47 |

بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم

فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم

اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد

من و ساقی به هم تازيم و بنيادش براندازيم

+ نوشته شده توسط الهام صالح در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 11:24 |

شما مست نگشتيد و از آن باده نخورديد

چه دانيد؟ چه دانيد؟ که ما در چه شکاريم

در اين خاک، در اين خاک در اين مزرعه پاک

بجز مهر بجز عشق دگر بذر نکاريم

+ نوشته شده توسط الهام صالح در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 18:10 |

اگه گفتين چيه؟

+ نوشته شده توسط الهام صالح در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:53 |

هم اکنون منتظر ياری سبز شما هستم:لطفا من را از شر اين کادر آبی بد رنگ نجات دهيد!

+ نوشته شده توسط الهام صالح در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:51 |